X
تبلیغات
رایتل
دوستان عزیز اینجا زندگی من بدون پروا ست .
سه‌شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1386
روزی که گذشت 04
.... امشب خستم حال کامل توضیح دادن و ندارم فقط اتفاقات مهمشو میگم .
که اولیش این بود که بعد سالها برای اولین بار خونه ی حامد اینا ناهار خوردم این قضیه واقعا جای اندیشیدن و تامل کردن خیلی فراوان داره حامد خرج کرده بانک زده احتمالا چون 2 3 روز پیشم همین حامد گیتار اینا خرید دیگه 1 میلیون و 200 و 50 هزار تومن جرینگی ( البته شوخی می کنم به قول خودش با تن فروشی این قرضی که بالا اورده باید پس بده ) . در هر حال مبارکش باشه کارش درسته حقشه از خالتور بکشه بیرون الکتریک باز بشه ( البته فلامینکو می زنه در حد بنز و بی ام و ) خلاصه کلی چیز میزم یادم داد که خیلی حال کردم .
اتفاق بعدی این بود که غزال زنگ زد یک چیز تعجبی البته تعجبی ام نیست هر وقت بی کس و تنها می شه یادش می و افته که ای دل قافل یه اوسکل اینجا هست ناز منو بکشه . می گن که رسمه زمونه اینه که تو چشم می ذاری من قایم میشم ... اما تو کس دیگه ای رو پیدا می کنی ... واقعا راسته من با این غزال دورانها داشتم ( دورانامون این بود که 3 ماه تابستون زنگ میزد ساعت 9 شب تا 6 صبح گریه می کرد و منم ارومش میکردم و اروم نمی شد قربون صدقش می رفتم اروم نمی شد باهاش صحبت م کردم می فهمیدم از چه چیزائی ناراحته خودم سر بسته براش حلش می کردم .... البته دوران خوشم زیاد داشتیم از قبیل سفر 7 8 روزه شمال - کافی شاپ گودو و پارسومش - نمایشگاه رابی - سینما های سره کشاورز و ... ) خلاصه منم که طبق معمول دل رحم دلم براش سوخت و حامیش شدم باز ...

من با غزال تقریبا 6 سال پیش دوست شدم و طی 3 سال با هم بسیار عالی بودیم ولی بعدش یه غیبت کوتاه پیدا کرد منم به خاطر مسائل کار و درس دلیل غیبتش و نپرسیدم و یه روز تو ولی عصر قرار گذاشتیم من و فرزاد بودیم که یه 5 6 تومن از فرزاد پول قرض کردم که ببرمش کافی شاپ غزال و ببینم چی می گه که اینهمه پریشونه ...
نشستیم و زد زیر گریه منم فکر می کردم مسائل مسائل قدیمه ولی از چهرش دور شدن و احساس کردم و به من گفت که به امیر نامی اشنا شدم و قضیه ی ما جدی شده ( یعنی عروسی ) ... منم با اینکه خیلی داقون شدم ولی به روی خودم نیاوردم و با لبخندی مصنوعی ولی شبه واقعی بهش گفتم ایول مبارکه کی بیایم شیرینی بوخوریم و یه خورده حرف زدیم چون حالم خوش نبود سری پیچوندم و براش اژانس گرفتم و فرستادمش خونشون . منم خودم پیاده از ولی عصر تا سر معلم اومدم و فقط اشک می ریختم که عشقم رفت ...

الانم دوباره پیام کوتاه داد که روحیش خرابه کاشکی من پیشش بودم ...